مؤلف مجهول
419
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
و از ملوثات « 1 » فسق مطهر گردانيدى ، و در زمرهء « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ » [ البقرة : 222 ] مندرج ساختى . باشد كه « 2 » حق سبحانه و تعالى زياده برين چيزها به لطف عميم خود به تو كرامت كند . در همين سخن بودند كه آوازى به گوش او آمد كه : اى عبد الرحمن ! رحمت حق سبحانه و تعالى و عنايت عام او كم نيست ، مردانه باش و هرچه گويند قبول دار ! چون « 3 » اين بشنيد ، سخن اين جماعت را قبول كرد و گفت : اى ياران ! آن كنيد كه مىخواهيد ، باشد كه خداى « 4 » تعالى جلجلاله اين مرتبه را « 5 » به اين بندهء ضعيف به عصيانآلودهء خود كرامت كند . يارانش چون اين سخن از عبد الرحمن شنيدند ، خوش « 6 » شدند و شكر بسيار به درگاه خداوندى « 7 » كردند و گفتند : الحمد لله ! كه شيخ ما از جنس ما شد ، و همان روز به صفت شيخى ياد كردند . چون آن روز به آخر آمد و « 8 » شب درآمد ، شيخ غمگين و « 9 » متألم در گوشهء خانه خود بنشست كه : اين چه تهمت بود كه بر خود زدم ؟ كه جماعتى مرا شيخ اعتقاد كنند ، و در من اين صفت نباشد . در همين انديشه بود كه آوازى به گوش او آمد كه : اى عبد الرحمن ! چه غمگين و متألمى ؟ كسى را كه « 10 » حق « 11 » سبحانه و تعالى به اين صفت موصوف سازد ، نخواهد بىاين صفت داشتن . چون اين ندا بشنيد از خود غايب شد . در غيبت خود ديد كه شخصى ظاهر شد و گفت : اى عبد الرحمن ! بيا آببازى كنيم ، و به لب آب كلانى « 12 » برد « 13 » . و هر دو برهنه شدند « 14 » و آببازى كردند . و آن شخص شيخ را گرفت و چند بار در آب غوطه داد و برآورد و گفت : اى عبد الرحمن ! اين بار برو و درويشان را به راه حقتعالى « 15 » بكش و مرا فردا شب چشم دار . چون شيخ به خود بازآمد دل خود را روشن يافت ، چون آينه صيقل يافته . دست نياز در حضرت بىنياز برگشود و گفت : پاكا و پروردگارا ! من عاصى كه چندين سال در فسق و عصيان بودم ، امروز به لطف خود راه طاعتم كرامت فرمودى ، و توبهام دادى ، و از چاه ضلالت برآوردى ، و از زندان ملامت بركشيدى و از همه خلاصيم كرامت كردى ، من بعد آن طريق « 16 » سابقه را ننمايى و شيطان عليه اللعنة را بر من بيچاره مسلط نگردانى ، و اين راه راست كه كرامت كردى در رفتن آن استقامت كرامت فرمايى و درين باديه بىپايان تنهايم روا مدارى . درين مناجات بود كه آوازى به گوش « 17 »
--> ( 1 ) - متن تق ، جميع نسخ : ملوسات ( 2 ) - ب : + حضرت ( 3 ) - الف : - چون ( 4 ) - ب : + تبارك و ( 5 ) - ب ، ت : - را ( 6 ) - ب ، ت : + حال ( 7 ) - ب : در درگاه حضرت آفريدگار كردند ( 8 ) - ب : - آن روز . . . و ( 9 ) - ب : - غمگين و ( 10 ) - ب : - كه ( 11 ) - ب : خداى ( 12 ) - ب : كلان ( 13 ) - ب : رسيدند ( 14 ) - ب : - و هر دو برهنه شدند ( 15 ) - ب : سبحانه ( 16 ) - ب : طريقه ( 17 ) - ب ، ت : + او